یادی از محرم
بوی سیب می آید؛گفتم به چرخ بهر چه پوشیده ای کبود آهی کشید و گفت که ماه
محرم است سلام بر تو ای محرم که شرف را در عطش معنا کردی..سلام خدا بر تو
که ماه خون لقب گرفتی،تو که در خاک و خون،اشک و مشک،آتش و عطش مظلومیت علی
را نشان دادی.. یا حسین ناله غربتت گوش فلک را کرمیکند،آسمان را به گریه وا
میدارد،گل ها پرپر میشوند و پروانه ها می سوزند؛چطور وقتی خود را دوباره
معرفی کردی کسی تو را نشناخت؟گویی همه عهد ها و نامه هایشان را از یاد برده
اند،مگر شما نبودید که او را به پیش خود دعوت کردید،او را به پیش خود
خواندید تا برای همیشه از او راحت شوید؟ننگ بر تو ای کوفی که آسمان را به
عزا نشاندی،دشت را از عطش لبریز کردی و کودکان را در آرزوی قطره ای آب
واگذاشتی،آبروی عباس را ریختی تا سوز آهش دل جهانیان را به لرزه آورد.کاش
ما نیز کوفی این زمانه نباشیم،ما عهد و پیمانمان را فراموش نکنیم..ای کاش
ما به خود آییم و خود را از زندان غیبت رهایی بخشیم..این محرم و عاشورا هم
چشم به راهت می نشینیم و از هر که از این مسیر گذرد نشانی مردی سواره ، با
عطری لبریز از محبت و نگاهی سرشار از عشق را میگیریم...خدایا ! برسان ارباب
ما را
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 17:10 توسط محمد علی رضائیان ابرقوئی
|