سوگ فاطمه زهرا ( س )
سوگ
فاطمه زهرا(س)؛ حقيقت شب قدر
بايد «زهرا» شد تا
آفاق را روشن كرد، به هرچيز و هركس ، نور بخشيد و عالمي را صفا داد... بايد «فاطمه» بود تا آتش، پا به
فرار بگذارد و تمام
لحظههايت،
«برداً
و سلاما» شود.
بايد
«بتول» بود تا از دنيا و بديهايش جدا شد و فاصله گرفت؛ در عوض خدا و تمام نعمتهايش
به تو روي آورد...
بايد
«طاهره» شد تا زشتيها حساب كار دستشان بيايد كه : برو اين دام بر مرغي دگر نه... بايد «محدثه»
بود تا از خاكيان بالاتر با تو همصحبت شوند و فرشتهها براي همكلاميات صف بكشند...
بايد
«هانيه» شد كه تمام مهرباني و شفقت به خانواده فرزندان و همنوعان، سرلوحه كارت
قرار گيرد...
بايد
«حره» بود تا آزاد،نفس كشيد و كريمانه از همه،دست گرفت.
بايد
«راضيه» شد تا به هر آنچه او داده، رضا و تسليم شد و دم نزد...
بايد
«مرضيه» بود تا آرام گرفت و با لبخند به تمام عطاهايش نگريست...
بايد
«حورا» شد تا «رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند»...
بايد
«مباركه» بود تا براي همه، بركت بياوري...
بايد
«صديقه» شد تا با واژههاي درست و كلام حق، نفس بكشي و... چه بالاتر كه «صديقه
كبري»!
بايد
«سيده» بود... بايد خيلي بزرگ بود تا پدرت فدايت شود... نه! خوب فكر كن! هر پدري نه!... محمد
مصطفي (ص)، رسول خدا، فدايت شود:فداها ابوها.
و
بايد «تو» بود كه از هزارماه، برتري... بايد «تو» شد كه سلام بر تو، حتي مطلعالفجر... اينها همه
القاب و اسامي آسماني تو اند... نه همه آنها... شايد اسامي كه معروف زبانها و عقلهاي من و
امثال من هستند... «تو»
انتها
نداري...
اما
افسوس... افسوس و صدافسوس... كه حرمتت را نشناختند... الآن درست هفتاد و پنج روز
است كه «زهرا» هستي ولي در خسوفي!
هفتاد
و پنج روز است كه «بتول» هستي ولي از مردمي بريدهاي كه بر سر سفره تو و علي(ع)
نمك خوردند و در كوچهها...
هفتاد
و پنج روز است كه هنوز «حورا»يي؛ ولي آن بالاييها، بر كبودي بالهايت، هاي هاي
گريه ميكنند!
الآن
درست هفتاد و پنج روز است كه مثل قبل، «هانيه»اي و خيلي مهربان؛ ولي از همسر و
فرزندان، رو ميگيري...
بس
است ديگر! اي كاش امروز، دردهايت تمام ميشد ولي انگار نه، تازه اول راهيم و ميگويند ايام تو مانند
آرامگاهت، نشاني ندارد... و ما بيست روز ديگر، در جستوجوي اسمهاي ناشناختهات هستيم. آغاز
فاطميه و شهادت حضرت
فاطمه زهرا(س) تسليت. التماس دعا